پخش. [ پ َ ] ( اِ، ص ) رجوع به پخس شود.پخش. [ پ َ ] ( ص ) پهن. پخت. ( فرهنگ فارسی معین ). || پراکنده. پاشیده.- پخش شدن ؛ با زمین هموار شدن. خرد شدن : ز تیغش همی لعل شد باد و گردز گرزش همی پخش شد اسب و مرد.اسدی.و در فرهنگها به کلمه پخش مطلق ، معانی ذیل را داده اند: پژمرده. بی آب. ( برهان ). پژمرده و سسست بود. ( صحاح ا...
فرهنگ عمید
۱. تقسیم، توزیع. ۲. (صفت ) پهن. ۳. (صفت ) چیزی که در زیر پا یا در اثر ضربه و فشار کوبیده و پهن شده باشد. ۴. (صفت ) پاشیده، پراکنده. * پخش شدن: (مصدر لازم ) ۱. پهن شدن. ۲. پراکنده شدن. * پخش کردن: (مصدر متعدی ) ۱. پهن کردن. ۲. پراکنده کردن. ۳. توزیع کردن. * پخش وپلا: (صفت ) [عامیانه] ۱. پراکنده. ۲. ریخته و پاشیده.
۱. تقسیم؛ توزیع.۲...
فرهنگ معین
(پَ ) (ص . ) ۱ - پهن ، پخت . ۲ - پراکنده ، پاشیده . ۳ - منتشر.
فرهنگ فارسی
پهن، چیزی که دراثرزیرپاگذاشتن وضربه پهن شده ( اسم ) ۱- گدازش کاهش بدن . ۲- تافتن دل از غم و غصه . ۳- گدازش موم و پیه و روغن از حرارت . ۴- ( صفت ) چروک خورده و پیر شده چون پوست دست و پا در آب گرم یا آفتاب کنجل ترنجیده پژمرده . ۵- پژمرده از نیستی و غم . ۶- گداخته . ۷- مزروع بی آب حاصل آمده . ۸- ناقص .
دانشنامه عمومی
پخش ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد: پخش (فیزیک) توزیع
پَخش و پَلا؛ پَلَه؛ فَرَه؛ پَلَه؛ وِلَه؛ تیر و تاچ؛ تیشکنیدِه؛ پیشکنیده؛ جُل جل؛ فنا فنا ( فلا فلا )
فرهنگستان زبان و ادب
{broadcast} [سینما و تلویزیون، مهندسی مخابرات] [رمزشناسی، مهندسی مخابرات] انتشار امواج الکترومغناطیسی شامل پیام های مخابراتی اعم از داده و صوت و تصویر برای تمام گیرنده ها
[سینما و تلویزیون] پخش گستردۀ برنامه های رادیو و تلویزیون به صورت موجی یا بافه ای/ کابلی
مت...{diffusion} [فیزیک] 1. اختلاط و پراکندگی ذرات براثر حرکت کاتوره ای گرمایی در جامدات و مایعات و گازها
2. پراکندگی نور تابشی براثر بازتاب...