پخ . [ ] (اِ) پالایش آب بود و ره آب را نیز گویند. (اوبهی ).
پخ . [ پ ُ ] (اِ) بزبان خراسان براز را گویند یعنی سرگین آدمی و غیره ... و از لغات ترکی به ثبوت میرسد که لفظ ترکی است . (غیاث اللغات ).
آهنگ یا لفظی که با آن حیوانی را رم بدهند.
ویژگی چیزی که لبۀ آن گرد باشد و تیزی نداشته باشد.
(پِ) (اِصت .) نوعی صدا برای ترساندن کسی .
(پَ) (ص .) چیز پهن و صاف که لبة آن گرد باشد و تیزی نداشته باشد.
۱فرو رفته و سرپهن ۲آشغال از جنس برگ و چوب
۱خنده ی ناگهانی و یک باره – معادل پگ و پگی فارسی ۲کلمه ای ...