پایگاه. ( اِ مرکب ) مقام. منصب. منزلت. قدر. مکانت. حرمت. مقدار. رتبت. رُتبه. جایگاه. دَرجه. ( مجمل اللغه ). زُلفی. مرتبه. ( مهذب الاسماء ). مرتبت. پایگه. حدّ. مقام بلند. رتبت ارجمند. مخفف پایه گاه. ( فرهنگ رشیدی ) : ازین [ طبقات چهارگانه ] هر یکی را یکی پایگاه سزاوار بگزید [ جمشید ] و بنمود راه.فردوسی.ببخشید رستم گناه ورافزون کرد از آن پایگاه ورا.فردوسی.همان چرمش آکنده بایدبکاه بدان تا نجوید کس ای...
فرهنگ عمید
۱. (نظامی ) محل استقرار نیروی نظامی. ۲. جا، مکان. ۳. [مجاز] مقام، قدر، مرتبه: از این هر یکی را یکی پایگاه / سزاوار بگزید و بنمود راه (فردوسی۴: ۲۹ ). ۴. درگاه، آستانۀ خانه. ۵. [قدیمی] جای پا.
فرهنگ معین
(اِمر. ) ۱ - جا، مکان . ۲ - مقام ، مرتبه . ۳ - حد، درجه . ۴ - شایستگی .
فرهنگ فارسی
جا، مکان، مقام، قدرومرتبه، آستانه خانه، جای پا( اسم ) ۱- جای پا قدم . ۲- جانب پای طرف پای مقابل سرگاه . ۳- درگاه کفش کن مقدم البیت صف نعال مقابل پیشگاه . ۴- پیشگاه تخت مسند . ۵- پایاب . ۶- پایه اساس . ۷- جایگاه مقام منصب مکانت رتبه حد درجه. ۸- جای محل. ۹- آخور ستورگاه پاگاه طویله اصطبل . ۱٠- مزد حق القدم . ۱۱- اصل و نسب. یا اهل پایگاه.اهل مرتبه. یا پایگاه هوایی . محل و جای برای فرود آمدن هواپیما (...
گویش مازنی
اندازه
مترادف و متضاد
اندازه
مرکز، مقر
پیشگاه، تخت، مسند
جایگاه، جا، محل، مقام
رتبه، مرتبت، مقام، مکانت، منزلت، منصب
۱. رتبه، مرتبت، مقام، مکانت، منزلت، منصب ۲. مرکز، مقر ۳. جایگاه، جا، محل، مقام ۴. پیشگاه، تخت، مسند ۵. اندازه
{base} [علوم نظامی] 1. محل طراحی یا پشتیبانی عملیات نظامی
2. منطقه یا محلی با تأسیسات خاص برای آماد و پشتیبانی {site} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] جایی که تعدادی رایانه در کنار یکدیگر مورد استفادۀ کاربران قرار می گیرد