پاینده. [ ی َ دَ / دِ ] ( نف ) قَیّوم. ( دهار ). دائم. بادوام. مُدام. قائم. ( دهار ) ( مهذب الاسماء ). باقی. ( مهذب الاسماء ). جاوید. محکم. استوار. قیّم. قیّام. خالد. مخلّد. ثابت. جاودان. قدیم. ابدی. لایزال. لَم یزَل. پایا. مُستدام. مستمر. پایدار : تن و جان من پیش تو بنده بادهمیشه روان تو پاینده باد.فردوسی.چنین گفت پس شاه [ پرویز ] را خانگی که چون تو که باشد بفرزانگی ز خورشید بر چرخ تابنده ترز جان...
فرهنگ عمید
۱. پایدار. ۲. بادوام. ۳. کسی که چیزی را بپاید و مراقب آن باشد. ۴. [قدیمی] برقرار. ۵. [قدیمی] جاوید، ابدی، باقی.
فرهنگ معین
(یَ دِ ) (ص فا. ) پایدار، جاوید.
فرهنگ فارسی
جاوید، پایدار، بادوام، ابدی، باقی، برقرار ( اسم ) ۱- همیشه جاوید جاودان پایا پایدار استوار محکم دایم قایم باقی مدام . ۲- پایداری کننده . ۳- آنکه چیز یرا در نظر دارد و چشم از آن برندارد مراقب . یا مرحمت پاینده .( تعارف ) لطف و محبت شما پایدار باد .
دانشنامه عمومی
نگهبان
مختصات: ۳۵°۲۶′۳۱″ شمالی ۴۸°۵۱′۱۱″ شرقی / ۳۵٫۴۴۱۹۴°شمالی ۴۸٫۸۵۳۰۶°شرقی / 35.44194; 48.85306«نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن ۱۳۸۵». درگاه ملی آمار ایران. بایگانی شده از اصلی در ۱ ژانویه ۲۰۱۳. دریافت شده در ۱ ژانویه ۲۰۱۳.فرهنگ آبادی های کشور، جلد ۲۲، صفحهٔ ۱۷ (چاپ اوّل، شهریور ۱۳۴۹، فرمانداری کل همدان و ایلام، سازمان برنامهٔ مرکز آمار ایران).پاینده، روستایی از توابع بخش سردرود شهرستان...