پای داشتن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) پایداری کردن. تاب داشتن در مقاومت. قدرت مقابله داشتن. مصابرت ورزیدن. ثبات ورزیدن. استقامت. مقاومت. استوار بودن. پای فشردن. پافشردن. پافشاری کردن : منوچهر بر میسره جای داشت که با جنگ مردان همی پای داشت.فردوسی.چو دریای سبز اندر آید ز جای ندارد دم آتش تیزپای.فردوسی.چه داری چنین بند وچندین فریب کجا پای داری تو اندر نهیب.فردوسی.چو من با سپاه اندرآیم ز جای همه کشور چین ندا...
فرهنگ معین
(تَ ) (اِمص . ) ایستادگی .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- پایداری کردن تاب داشتن در مقاومت استوار بودن پای فشردن پا فشردن مقاومت کردن مصابرت ورزیدن قیام و استقامت داشتن . ۲- انتظار کشیدن و درنگ کردن . ۳- مقیم بودن . پایداری کردن تاب داشتن در مقاومت