معانی کلمه : پاک
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فصح#NAME?
فرهنگ معین
[ په . ] 1 - (ص .) پاکیزه . 2 - ساده و بدون ترکیب . 3 - روشن ، درخشان . 4 - بی گناه ، پاکدامن . 5 - (ق .) تماماً، بالکُل .
[ فر. ] ( اِ.) 1 - عید فصح ، عیدی که یهودیان هر سال در چهاردهمین روز از نخستین ماه قمری به یاد خروج قوم بنی اسرائیل از مصر برپا دارند. 2 - عیدی که مسیحیان هر سال به یاد برخاستن مسیح از میان مردگان برپا کنند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
ویژگی فردی که با رعایت اصول خودیابی از مصرف مواد و الکل پرهیز میکند
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱پاک ۲درست کامل ۳یکسره – همگی
گویش بختیاری
1. پاک؛ 2. تمام، همه. pâk xordesun> تمامش را خورد> .
مترادف و متضاد
زلال، شفاف
سترده، منقح
زلال، صاف، صراح
بیعیب، منقا، نقی
طاهر، طهر، طیب، مطهر
زکی، مبرا، مقدس، مهذب
بیآلایش، بیریا، صمیم، مخلص
بکلی، تماماً، سراسر، کاملاً، کلاً
باعفاف، پاکدامن، عفیف، معصوم، نجیب
بیغش، خالص، سره، صاف، صافی، محض، ناب
پاکیزه، تمیز، منزه، نزه، نظیف ≠ آلوده، پلید، رجس، ناپاک، نجس
واژه نامه بختیاریکا
پاک پِلی؛ پاک و پرچ؛ پرچ
ساوصادق؛ اَو لیلِن
