پاچه. [ چ َ / چ ِ ] ( اِ مصغر ) ( از: پا، رِجل + چه ، ادات تصغیر ) پای از زانو تا بسرپنجه. کُراع. پایچه. ( مهذب الاسماء ). || پای خرد : زهر دارد در درون در پاچه مار گرچه دارد از برون نقش و نگار.شیخ بهائی ( نان و حلوا چ سنگی ص 17 ) || قسمت سفلای پای گوسفند و گاو که از زانو شروع و بسر سُم ختم شود. ساق گوسفند و گاو و مانند آن. ساق : ساق البقر؛ پاچه گاو. ( ریاض الادویة ) : بسان پاچه گاوی که از موی برو...
فرهنگ عمید
۱. (زیست شناسی ) پای انسان یا گوسفند از زانو تا کف پا. ۲. پای پخته شدۀ گوسفند، بز، یا گاو که لزج و مولد خون است و برای اشخاص کم بنیه، لاغر، و مبتلایان به امراض ریه نافع است. ۳. قسمت پایین شلوار.
فرهنگ معین
(چِ ) (اِمصغ . ) ۱ - ساق پا. ۲ - از زانو تا سر سم پای گوسفند و گاو. ۳ - خوراکی که از دست و پای گوسفند درست کنند. ۴ - یکی از دو لنگة شلوار. ۵ - لبة پایینی شلوار. ، ~ کسی را گرفتن بی جهت کسی را آزار دادن .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - پای کوچک پای خرد. ۲ - از زانو تا سر پنج. پاکراع پایچه. ۳ - از زانو تا سر سم پای گوسفند و گاو پاچ. گاو پاچ. گوسفند . ۴ - خوراکی که از پاچه درست کنند . ۵- یکی از دو پای شلوار . ۶- لب. پایینی شلوار . یا پاچ. کسی را گرفتن . بی جهت کسی را آزردن بی مقدمه کسی را مورد عتاب قرار دادن . یا کیک در پاچه ( پاژه ) افکندن.مضطرب و ناراحت کردن کسی راپای از زانو تا بسر پنجه کراع...