پاوند. [ وَ ] ( اِ مرکب ) بندی که بر پای نهند. بندی باشد که در پای گناهکاران و مجرمان گذارند. ( برهان ). مطلق بندی که بر پای گناهکاران نهند و پابند مغیر آن است نه لغتی در آن. ( رشیدی ). پابند. کند. کنده. زنجیر. زاولانه : ایزد ما را و شما را نگاهدارد از غلها و باوندهای جهل و نادانی. ( کشف اِ ) : عدو را از تو بهره غل و پاوندولی را از تو بهره تاج و پرگر.دقیقی....
فرهنگ عمید
پابند#NAME?
= پابند
فرهنگ معین
(وَ ) (اِمر. ) بندی که بر پای گنهکار و مجرم نهند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) بندی که برپای گناهکار و مجرم نهند پابند کند کنده .
گویش مازنی
۱پای بند ۲منطقه ای در بهشهر
/paa vand/ پای بند - منطقه ای در بهشهر
مترادف و متضاد
pound(اسم)
ضربت، اغل، پاوند، لیره، استخر یا حوض اب، واحد مسکوک طلای انگلیسی، اغل حیوانات گمشده و ضاله