کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه پالیدن | کلماتور
معانی کلمه : پالیدن
تلفظ بین المللی :
/pˈɑlidˌan/
تلفظ :
[p'Alid,an]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
پالیدنی
دیر پاییدن
روغن زیتون پالیده
عطر پاشیدن
غذای پالیده
گهر پاشیدن
مال پاشیدن
پالودن
از هم پاشیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
پالیدن. [ دَ ] ( مص ) کاوش کردن. جستجو کردن. تفحص کردن. جستن. || دیدن. ( جهانگیری ). || صافی کردن. تصفیه کردن : پالیدن زر را؛ خالص کردن آن از خَبث. ( زمخشری ). || زهیدن. تراویدن : چو دید آن برو چهره دلپذیرز پستان مادر بپالید شیر.فردوسی.همی پالید خون از حلقه تنگ زره بیرون بر آن گونه که آب نار پالائی بپرویزن.شهاب مؤید نسفی ( از المعجم ). || تمام شدن. به آخر رسیدن. برسیدن : چو برزد سر از برج شیر آفت...
فرهنگ عمید
پالودن#NAME?
= پالودن
فرهنگ معین
(دَ ) ۱ - (مص م . ) صافی کردن ، تصفیه کردن . ۲ - جستجو کردن چیزی در خاک . ۳ - فروریختن . ۴ - به آخر رسیدن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) کاوش کردن جستجو کردن جستن تفحص کردن .
کلمات مرتبط
پالیدنی
دیر پاییدن
روغن زیتون پالیده
عطر پاشیدن
غذای پالیده
گهر پاشیدن
مال پاشیدن
پالودن
از هم پاشیدن
نظرات