پالانی. ( ص ) اسب که اصیل نباشد. محمَر ( ج ، محامِر ). ( منتهی الارب ). اسب از جنس بد. اسب کندرو که لایق پالان باشد. ( رشیدی ). اسب باربردار. ( غیاث اللغات ). هر ستور که پالان دارد. اسب و استر و جز آن که بر آن پالان نهند نه زین. حِمارَه.کَودَن. پلانی. ( رشیدی ). اسب گران رَو. ( دهار ). باری. مقابل زینی و سواری : والحمارة کجبانة، الفرس الهجین کالمحمره ، فارسیته پالانی. ( مجدالدین ) : ندانستی تو ای ...
فرهنگ عمید
اسبی که پالان بر پشت او بگذارند، اسب بارکش.
فرهنگ معین
(اِ. ص . ) اسبی که مخصوص بار و بنه بردن است ، نه برای سواری .
فرهنگ فارسی
( صفت پالان ) اسبی که اصیل نباشد اسب کندرو که لایق پالان باشد اسب و استر و جز آن که بر آن پالان نهند نه زین .
دانشنامه عمومی
پالانی، نام ایلی در مازندران هست که در مازندران به صورت پهلون و پاهلون گویش می شود. محمدتقی بهار در تاریخ احزاب سیاسی نوشته است: «نام طایفه پالانی در تاریخ خانی طبع پتروگراد برده شده است و تا جایی که به یاد دارم غیر از آن تاریخ که وقایع حکام گیلان و لاهیجان و ظهور شاه اسماعیل و حالات خان احمد گیلانی را می نویسد نامی از این طایفه در تاریخ دیگر برده نشده است.»تاریخ خانی در سال ۹۲۲هـ. ق نوشته شده و ش...