کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه پاسیدن | کلماتور
معانی کلمه : پاسیدن
تلفظ بین المللی :
/pˈɑsidˌan/
تلفظ :
[p'Asid,an]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
دیر پاییدن
عطر پاشیدن
گهر پاشیدن
مال پاشیدن
نا پرسیدنی
پاسادنا
پاسین
پاسیون
از هم پاشیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
پاسیدن. [ دَ ] ( مص ) پاس داشتن. ( برهان ). نگاهبانی کردن : میان مردمان نگریستن و پاسیدن این معنی ها را خلاف است در روشنائی ستارگان. ( التفهیم ).
|| بیدارخوابی داشتن. ( از برهان ). خواب خرگوشی داشتن.
فرهنگ عمید
۱. پاس دادن، نگهبانی کردن.
۲. (مصدر متعدی ) پاس داشتن، رعایت کردن.
۳. مصدر متعدی ) لمس کردن.
فرهنگ معین
(دَ ) (مص م . ) ۱ - نگهبانی کردن ، پاس داشتن . ۲ - مواظبت کردن . ۳ - لمس کردن ، پسودن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) لمس کردن مس کردن پسودن .
پاس داشتن نگاهبانی
کلمات مرتبط
دیر پاییدن
عطر پاشیدن
گهر پاشیدن
مال پاشیدن
نا پرسیدنی
پاسادنا
پاسین
پاسیون
از هم پاشیدن
نظرات