Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : پارسنگ

تلفظ بین المللی : /pˈɑrsanɡ/ تلفظ :‌ [p'ARsang]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش بختیاریمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب
  • پارسنگ کردن
  • پارسنگ بردار
  • پارسنگ روب
  • پارسنگ بازی
  • پارسنگ کا
  • پارسنگ گرفتن تِرازى
  • پارسنگ اکسپرشن گرامر
  • پاک سازی پارسنگ
  • ماشین پارسنگ بردار
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش بختیاریمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

پارسنگ. [ س َ ] ( اِ مرکب ) سنگ و جز آن که در کپه سبک ترازو نهند تا هر دوکپه معادل شود. چیزی که در یک کفه نهند تا با کفه دیگر برابر شود. ( برهان ). پاسنگ. پاهنگ : بست دوران بر رکوی چرخ چندین سنگ و خاک لیک در میزان حکمت کم بود از پارسنگ.کاتبی.- پارسنگ بردن عقل کسی ؛ در تداول عامیانه ؛ نقصان عقل کسی. گولی. حمق.غباوت : عقلش پارسنگ میبرد....

فرهنگ عمید

سنگی که در یک کفۀ ترازو بگذارند تا با کفۀ دیگر برابر شود.

فرهنگ معین

(سَ ) (اِمر. )نک پاسنگ . ، ~ برداشتن عقل کسی کنایه از: ناقص عقل بودن ، دیوانه بودن .

فرهنگ فارسی

قطعات شکسته‌شدۀ سنگ که برای تثبیت و تعادل ریل‌ها بر روی بستر راه‌آهن ریخته شود

پاره سنگ، سنگی که دریک کفه ترازوبگذارند
( اسم ) سنگی که در یک کف. ترازو گذارند تا با کف. دیگر برابر گردد پارسنگ پاهنگ .
چیزی که در یک کفه نهند تا با کفه دیگر برابر شود

دانشنامه عمومی

پارسَنگ یا بالاست (به انگلیسی: Track ballast) قطعات شکسته شده سنگ است که روی بستر راه آهن ریخته می شود تا از لغزیدن خط آهن جلوگیری کرده و ایجاد تعادل برای ریل ها کند. پارسنگ ها همچنین آب های بارشی را رد می کنند و باعث زهکشی مسیر راه آهن می شوند.تحمل نیروهای قائم، افقی و جانبی وارده بر تراورسها به منظور نگهداشتن خط در موقعیت معین خودتأمین بخشی از برجهندگی و جذب انرژی خطپخش و انتقال بارها به لایه ها...

گویش مازنی

سنگ مقیاس وزنه – سنگ ترازو

/paar sang/ سنگ مقیاس وزنه – سنگ ترازو

گویش بختیاری

1. پارسنگ ترازو؛ 2. وزن ظرف خالى پیش از ریختن چیزى در آن.

مترادف و متضاد

counterbalance (اسم)
موازنه، پارسنگ، وزنه تعادل

ballast (اسم)
بالاست، ماسه، پارسنگ

counterweight (اسم)
پارسنگ، وزنه تعادل، حالت تعادل

فرهنگستان زبان و ادب

{ballast} [حمل ونقل ریلی] قطعات شکسته شدۀ سنگ که برای تثبیت و تعادل ریل ها بر روی بستر راه آهن ریخته شود

کلمات مرتبط

  • پارسنگ کردن
  • پارسنگ بردار
  • پارسنگ روب
  • پارسنگ بازی
  • پارسنگ کا
  • پارسنگ گرفتن تِرازى
  • پارسنگ اکسپرشن گرامر
  • پاک سازی پارسنگ
  • ماشین پارسنگ بردار
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات