Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : پابرجای

تلفظ بین المللی : /pˌɑbardʒˈɑje/ تلفظ :‌ [p,AbaRdZ'Aje]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • پابرجایی
  • پابرجا
  • پابرجا بودن
  • پابرجا کاشتن
  • پابرجا کردن
  • گروه پاریایی
  • پاراییبا
  • پاراییبا دو سول
  • پاراییبا دو نورته
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

پابرجای. [ ب َ ] ( ص مرکب ) ثابت. ثابت قدم. راسخ. پایدار. پادار. استوار. ثبت :
ظلم ازو لرزان چو رایت روز باد
رایتش چون کوه پابرجای باد.
خاقانی.
و رجوع به پابرجا شود.
- پابرجای کردن ؛ ثابت کردن.

فرهنگ فارسی

ثابت ثابت قدم
( صفت ) پابر جا

کلمات مرتبط

  • پابرجایی
  • پابرجا
  • پابرجا بودن
  • پابرجا کاشتن
  • پابرجا کردن
  • گروه پاریایی
  • پاراییبا
  • پاراییبا دو سول
  • پاراییبا دو نورته
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات