معانی کلمه : وید
لغت نامه دهخدا
وید. (اِخ ) نام کتابی است آسمانی به اعتقاد مردم هند. (برهان ) (آنندراج ).
وید. [ وَ / وِ ] (اِ) چاره وعلاج . (برهان ) (آنندراج ). رجوع به وید [ وی ] شود.
فرهنگ عمید
۱. [مقابلِ بسیار] کم، اندک.
۲. [مقابلِ پیدا] گم: مراد این شده از یمن دولتت حاصل / امید آن شده چون نام او ز عالم وید (شمس فخری: مجمع الفرس: وید ).
۳. گمشده.
۲. [مقابلِ پیدا] گم: مراد این شده از یمن دولتت حاصل / امید آن شده چون نام او ز عالم وید (شمس فخری: مجمع الفرس: وید ).
۳. گمشده.
فرهنگ معین
(اِ. ) چاره ، علاج .
