معانی کلمه : وننگ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
شاخۀ بریده شدۀ انگور که از آن آب می چکد، شاخۀ تاک: شاد باش و دو چشم دشمن تو / سال و مه از گریستن چو وننگ (فرخی: ۲۱۱ )، آونگ.
فرهنگ معین
(وَ نَ ) (اِ. ) ریسمانی که دو سر آن را بر دیوار و جز آن بندند و خوشة انگور را از آن بیاویزند.
