ولی . [ وُ لا ] (ع ص ، اِ) ج ِ وُلْیا، وآن مؤنث اولی است . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
ولی . [ وَ لی ی / وَ ] (اِخ ) لقب پوریا پهلوان محمود. پوریای ولی . رجوع به پوریای ولی شود.
= لکن: ◻︎ خال سرسبز تو خوش دانهٴ عیشیست ولی / برکنار چمنش وه که چه دامی داری (حافظ: ۸۹۴).
۱. پدر و مادر یا کفیل شخص.
۲. (فقه، حقوق) آنکه اختیار کسی در دست اوست.
۳. آنکه پس از پیامبر بالاترین مقام را دارد.
۴. [قدیمی] دوست.
۵. (تصوف) بندۀ مقرب درگاه خدا.
〈 ولی دم: (فقه) خویشاوند نزدیک مقتول که برای گرفتن انتقام یا دریافت خونبها اقدام کند.
(وَ) [ ع . ] (حر رب .) استثناء را رساند: اما، ولیکن .
( وَ یُ) [ ع . ] (ص .) 1 - دوست ، یار. 2 - نگهبان . 3 - کسی که عهده دار انجام کارهای کس دیگر باشد.
پسوند ( ...ولی با تلفظ:uli) فقط در لهجه شهرکردی وجود دارد مانند واژه خاکولی به معنی خاکی. چاقولی=چاق
دوست
سرپرست
(تلفظ: vali) (عربی) پدر یا مادر یا کفیل خرج کودک ؛ (در فقه ، در حقوق) آن که بر طبق قانون اختیار تصمیم گیری در مورد دیگری دارد ؛ (در ادیان) دارندهی بالاترین مقام در دین پس از پیغمبر (ص) ؛ (در قدیم) دوست ؛ (در تصوف) آن که در سلوک به نهایت رسیده است ، عارف و اصل؛ (در اعلام) از القاب حضرت علی (ع) .
مرشد
دوست
سرپرست، قیم، کفیل، وصی
۱. سرپرست، قیم، کفیل، وصی
۲. مرشد
۳. دوست
دوست
سرپرست