ولگردی. [ وِ گ َ ] ( حامص مرکب ) عمل ولگرد. در تداول ، هرزه گردی. آوارگی. بی کاری. بی خانمانی.
فرهنگ عمید
۱. بیکاری. ۲. هرزه گردی. ۳. آوارگی.
دانشنامه آزاد فارسی
عمل کسی که وسیلۀ امرار معاش معلومی ندارد و از روی لاقیدی و تنبلی، درصدد تهیۀ کار برای خود برنمی آید. در قانون مجازات عمومی سابق در مواد ۲۷۳ و ۲۷۳ مکرر، ولگردی ازجملۀ جرایم محسوب می شد و دولت مکلف بود این گونه اشخاص را به کار مناسب وادار کند و در صورتی که از قبول کار امتناع کنند یا برای طفره از کار فرار نمایند، محکومیت آن ها به حبس جنحه ای تبدیل می شد. در حال حاضر مادۀ ۷۱۲ قانون مجازات اسلامی مجازا...
مترادف و متضاد
stray (اسم)ولگرد، ولگردی، راه گذر، جانور بی صاحبramble (اسم)پریشانی، سخن بی معنی، سرگردانی، سخن بی ربط، ولگردی، بی هدفیtramp (اسم)اواره، ولگرد، اوارگی، صدای پا، ولگردیprofligacy (اسم)هرزگی، ولخرجی، ولگردیvagrancy (اسم)غلط، اوارگی، سرگردانی، در بدری، ولگردی، اوباشیvagabondage (اسم)در بدری، ولگردی، بی خانمانیvagabondism (اسم)در بدری، ولگردی، بی خانمانی...