معانی کلمه : وفا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
به جا آوردن عهد و پیمان، نگهداری عهد و پیمان، پایداری در دوستی.
فرهنگ معین
(وَ ) [ ع . وفاء ] (مص ل . ) به جا آوردن عهد و پیمان و پایداری در دوستی .
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: vafā) (عربی) پایدار بودن در قول و قرار ، تعهد دوستی یا عشق ؛ (در قدیم) دوستی ، رفاقت ؛ (در اعلام) میرزا محمد حسینی فراهانی متخلص به ' وفا ' از شعرای معروف اوائل قرن سیزدهم هجری قمری و عموی قائم مقام فراهانی .
مترادف و متضاد
ایفایعهد، پیمانپایی، دوستی، صمیمیت ≠ جفا
troth (اسم)
پیمان، نامزدی، وفاداری، سرسپردگی، نامزد کردن، نامزد، راستی، وفا، از روی ایمان
