وسط. [ وُ س َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ وُسطی ̍. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به وسطی ̍ شود.
وسط. [ وَ ] (ع مص ) در میان شدن . (تاج المصادر بیهقی ). نشستن در میان قوم و در میان شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد): وسطهم وسطاً و سطةً، بروزن عدة؛ نشست میان ایشان و در میان شد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || (اِ، ق ) در میان و میان هر چیز. (غیا...
فرهنگ عمید
۱. میانه، میان چیزی. ۲. چیزی که نه خوب باشد نه بد.
فرهنگ معین
(وَ سَ ) [ ع . ] (اِ. ) میانه ، میان ، چیزی که نه خوب باشد و نه بد. ج . اوساط .
دانشنامه آزاد فارسی
وسط (الوسط). وَسَط (الوَسَط)روزنامۀ سیاسی چاپ بحرین. در ۲۰۰۲ تأسیس، و نخستین شمارۀ آن در ۷ سپتامبر همان سال منتشر شد. ناشر آن شرکة دارالوسط للنشر و التوزیع است. این روزنامه به سرعت جای خود را در میان مطبوعات داخلی و خارجی باز کرد. در کار خود تنوع مذهبی جامعۀ بحرین، به ویژه بخش شیعه مذهب آن، را در نظر دارد؛ از این رو، جای آن در میان مطبوعات بحرین خالی بود. گرایشی ناسیونالیستی و چپ در آن به چشم می...
دانشنامه عمومی
وسط (یمن). وسط به عربی ( اَلوَسَط ) دهستانی است در ناحیهٔ (النادرة)، در عزلهٔ (مخلاف الثمر)، از توابع استان حُدَیده در کشور یمن در شبه جزیره عربستان است.روستای نُعمانروستای دار الشجاعروستای بیت القشمةروستای مَجرانروستای بیت الکبَشجمعیت آن ( ۱۰۱۶۵ ) نفر (۲۷۰ خانوار) می باشد.روستاهای توابع این دهستان به شرح زیر است:wiki: وسط (یمن)...
مترادف و متضاد
قلب
مرکز
بحبوحه
بین، حاق، مابین، میان، میانه
۱. بین، حاق، مابین، میان، میانه ۲. مرکز ۳. قلب ۴. بحبوحه
navel (اسم)وسط، ناف، سره میانhowe (اسم)وسط، فرو رفتگیmiddling (اسم)وسط، جمله مشترک، اجناس مختلف از درجه متوسطmiddling (صفت)وسط، متوسطsecond-class (صفت)وسط، درجه دوم، دومین درجهmidmost (صفت)وسط، بسیار صمیمی، واقع در عین وسطsecond-rate (صفت)وسط، درجه د...
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی أَثَاماً: سزا-مجازات - کیفر سختمعنی أَثْخَنتُمُوهُمْ: بسیار آنها را کشتید- برآنها غلبه کردید - آنان را از قدرت و توان انداختید (کلمه اثخان به معنای بسیار کشتن ، و غلبه و قهر بر دشمن است . کلمه ثِخَن به معنی غلظت و بی رحمی است و اثخان کسی به معنی بازداشتن و مانع حرکت وجنبش او شدن است مثلاً با کشتن او . د...معنی أَثَرِ: اثر-جای پامعنی أَثَرْنَ: زیر ورو کردند-برپا نمودندمعنی أَثَرِ...