معانی کلمه : ورود
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. به جایی درآمدن، داخل شدن.
۲. شروع شدن.
۳. [قدیمی] به آبشخور وارد شدن.
۲. شروع شدن.
۳. [قدیمی] به آبشخور وارد شدن.
فرهنگ معین
(وُ ) [ ع . ] (مص ل . ) درآمدن ، داخل شدن .
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
نقل قول
مترادف و متضاد
دخول، رسید، مدخل، وصول
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
اندررفت، راهیابی، درونروی، درونشد
فرهنگستان زبان و ادب
{check-in} [گردشگری و جهانگردی] وارد شدن و ثبت نام در واحدهای اقامتی
[رایانه و فنّاوری اطلاعات] ← کلید ورود
[رایانه و فنّاوری اطلاعات] ← کلید ورود
