ورد. [ وُ رُ ] (ع اِ) ج ِ ورید. (از اقرب الموارد). رجوع به ورید شود.
ورد. [ وِ ] (اِ) شاگرد و مرید. (برهان ). شاگرد و مرید و تلمیذ. (ناظم الاطباء).
ورد. [ وُ ] (ع اِ) ج ِ وَرد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به ورد شود.
گل؛ گل سرخ.
۱. ذکر؛ دعا.
۲. جزئی از قرآن که انسان هر روز و هر شب میخواند.
(وَ) [ ع . ] (اِ.) گل ، گل سرخ .
(و ) [ ع . ] (اِ.) 1 - ذکر، دعا. 2 - جزیی از قرآن که انسان هر روز و هر شب بخواند. ج . اوراد.
وَرِّدَ:(warreda) در گویش گنابادی یعنی دنبال کردن ، تعقیب کردن ، دویدن دنبال کسی || وردْ:(werd) در گویش گنابادی یعنی طلسم ، جادو ، نفرین خوانی
نوبت
۱کافی – مناسب ۲کندن پوست درخت با تبر به منظور خشکاندن آن ...
۱از وسایل بافندگی سنتی ۲نخ های اصلی کارگاه پارچه بافی سنتی ...
(تلفظ: vard) (معرب از پهلوی) (در قدیم) (در گیاهی) گلِ سرخ ؛ گل ؛ (در عربی) شیر بیشه ، دلاور .
تب
نوبت
زهر، سوری، گل، گلسرخ
دعا، ذکر، عزیمت، نیایش
۱. دعا، ذکر، عزیمت، نیایش
۲. تب
۳. نوبت