ورجه ورجه کردن. [ وَ ج َ / ج ِ وَ ج َ / ج ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) جست و خیز کردن. بالا و پایین پریدن. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ معین
(وَ جِ. جِ. کَ دَ ) (مص ل . ) (عا. ) جست و خیز کردن ، جُنب و جوش کردن .
مترادف و متضاد
frolic(فعل)
خوشی کردن، ورجه ورجه کردن
skip(فعل)
تپیدن، پریدن، جست و خیز کردن، ورجه ورجه کردن، پرش کردن، لی لی کردن، بالا و پایین رفتن، جست زدن، از قلم اندازی، رقص کنان حرکت کردن، سفید گذاردن قسمتی از نقاشی