کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه ورانداختن | کلماتور
معانی کلمه : ورانداختن
تلفظ بین المللی :
/varˈɑnadˈɑxatˌan/
تلفظ :
[vaR'Anad'Axat,an]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کلمات مرتبط
رای برانداختن
شورانداختن
کله برانداختن
برانداختن
پرانداختن
کلاه برانداختن
درانداختن
دورانداختنی
جان درانداختن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
لغت نامه دهخدا
ورانداختن. [ وَ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) متعدی ورافتادن. منسوخ کردن. از مد انداختن. ( فرهنگ فارسی معین ). نسخ کردن. ( یادداشت مؤلف ). از بین بردن. نیست و نابود کردن. مستأصل کردن. ریشه کن کردن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به برانداختن شود.
فرهنگ عمید
منسوخ کردن، از بین بردن.
کلمات مرتبط
رای برانداختن
شورانداختن
کله برانداختن
برانداختن
پرانداختن
کلاه برانداختن
درانداختن
دورانداختنی
جان درانداختن
نظرات