معانی کلمه : ورا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
او را؛ وی را.
۱. سوا؛ جز.
۲. [قدیمی] عقب؛ پس؛ پشت.
۱. سوا، جز.
۲. [قدیمی] عقب، پس، پشت.
او را، وی را.
۲. [قدیمی] عقب، پس، پشت.
او را، وی را.
دانشنامه عمومی
ورا ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
ورا (پاوه)
ورا (لارستان)
ورا (مجموعه تلویزیونی)
ورا (پاوه)
ورا (لارستان)
ورا (مجموعه تلویزیونی)
wiki: بریتانیایی است.
wiki: ورا (مجموعه تلویزیونی)
گویش مازنی
درو
بران – برنده – تیز
۱سوراخ پای تنور ۲سازگار – مطابق ۳برازنده ۴کافی
هرس کردن و تراشیدن گیاهان هرز مثل بوته ی تمشک،اقطی و غیره ...
/varaa/ سوراخ پای تنور - سازگار – مطابق ۳برازنده ۴کافی & بران – برنده – تیز & هرس کردن و تراشیدن گیاهان هرز مثل بوته ی تمشک، اقطی و غیره & درو
مترادف و متضاد
آنسو، بالا، فرا
پس، پشت، خلف، عقب
۱. پس، پشت، خلف، عقب
۲. آنسو، بالا، فرا
