وجا. [ وِ ] (ع مص ) خصی کردن . || کشتن . (غیاث اللغات ). رجوع به وِجاء شود.
وجا. [ وَ ] (ع اِ) ترس و اندوه . (غیاث اللغات ) : بعد از آن گفتند ای بابای ماشاه پیغامی فرستاد از وجا. مولوی .تا نباشد هیچ محسن بی وجاتا نماند هیچ خائن بی رجا. مولوی .|| (مص ) سیلی زدن . (غیاث اللغات ). || سوده شدن سم و نازک گشتن آن . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). زخم شدن پا از سف...
فرهنگ عمید
بیم؛ ترس.
ضربهای که با کارد یا دست به جایی از بدن زده شود.
ضربه ای که با کارد یا دست به جایی از بدن زده شود. بیم، ترس.