واژه. [ ژَ / ژِ ] ( اِ ) به لغت زند و پازند به معنی کلمه باشد که لفظ است و آن از دو حرف یا بیشتر مرکب میشود. ( ازبرهان ). واژه کلمه را گویند. ( رشیدی ). پهلوی : واچک ( قول و کلام )، مرکب از واچ و واچکیه ( شرح و بیان )، از ریشه اوستائی وچ ( گفتن ). سانسکریت نیز: واچ ( سخن گفتن ). در لهجه زرتشتیان نیز: واجه ، ( کلمه ). در «آهار» جزو رودبار لواسان «سرواژه » به معنی صحبت کردن در خواب استعمال میشود. ( ...
فرهنگ عمید
لغت، کلمه.
فرهنگ معین
(ژِ ) [ په . ] (اِ. ) لغت ، کلمه .
دانشنامه آزاد فارسی
در اصطلاح دستور زبان، کوچک ترین واحد معنی دار و مستقل زبانی که از یک یا چند تکواژ تشکیل شده باشد و در جمله استقلال معنایی و آوایی و املایی داشته باشد. واژه در ساختمانِ واحدِ بالاتر، یعنی گروه، به کار می رود. واژه یا کلمه از نظر ساخت به ساده، مرکب، مشتق، مشتق مرکب تقسیم می شود. ساده مثلِ «درخت»، مرکب مثل: «کتاب فروش»، مشتق مثلِ «دفترچه»، مشتق مرکب مثلِ «دانشنامه»، و از نظر معنا به اسم، صفت، قید، فع...
دانشنامه عمومی
مجموعهٔ حروفی که یک واحد را تشکیل دهند، واژه یا کلمه نام دارند. در دستور زبان فارسی، معمولاً کلمه را به نُه بخش تقسیم می کنند: اسم، صفت، عدد، کنایه، فعل، قید، حرف اضافه، حرف ربط، صوت.واژه های سادهواژه های پیچیده«واژه» کوچک ترین شکل معنادار از حروف است، اگر بتواند به تنهایی به کار رود. برای نمونه، «-انه» در واژه هایی مانند مردانه، زنانه، مهربانانه، دارای معنی ویژهٔ خود است، ولی از آنجا که نمی توان ...
{word} [زبان شناسی] لفظی با معنا و مفهومی مشخص متشکل از آواهایی به هم پیوسته با الگوهای زیروبمی و تکیه که در نوشتار با حروفی در کنار هم و با فاصله از یکدیگر مشخص می شود و در جمله صورت های دستوری گوناگونی به خود می گیرد