واچیدن. [ دَ ] ( مص مرکب ) به دست برچیدن چیزی را. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). چیده ها را برچیدن. چیده ها را جمع کردن. اشیاء منبسط و چیده را جمع کردن. || دانه به منقار چیدن مرغ. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || از هم باز کردن چیزی که با میل چیده و بافته باشند. || چین از روی دور کردن. || ریختن بساط شطرنج. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || جدا کردن دانه. پنبه دانه جدا ک...
فرهنگ عمید
۱. برچیدن، دوباره چیدن. ۲. جمع کردن.
فرهنگ معین
(دَ ) (مص م . ) برچیدن ، دوباره چیدن .
مترادف و متضاد
undo(فعل)
باطل کردن، خنثی کردن، خراب کردن، بی اثر کردن، باز کردن، واچیدن، بیابرو کردن
unweave(فعل)
بیرون اوردن، واچیدن، وابافتن، از پیچیدگی دراوردن، گره گشودن