وانمودن. [ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) بازنمودن. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). دوباره پدیدار کردن. ( ناظم الاطباء ). منعکس کردن. دوباره نشان دادن : سپهر آئینه عدل است و شایدکه هرچ آن از تو بیند وانماید.نظامی.|| نشان دادن. نمودن. ظاهر ساختن. نمایش دادن : آنچه در کون است ز اشیا و آنچه هست وانما جان را به هرصورت که هست.مولوی.با سلیمان یک بیک وامینموداز برای عرضه خود را می ستود.مولوی.|| به اقرارآ...