معانی کلمه : وان
لغت نامه دهخدا
وان . (اِخ ) دریاچه ای است به آسیای صغیر. بحیره ٔ ارجیش . بحیره ٔ طِریخ (به مناسبت ماهی طِریخ که در آنجا بسیار است ) .
وان . (روسی ، اِ) ظرف بزرگ فلزی یا چینی که در حمام نصب کنند ودر آن بدن را شستشو دهند. (از فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ عمید
ظرف بزرگ چینی یا سرامیکی در حمام برای شستن بدن در آن.
۱. مانند؛ نظیر.
۲. [قدیمی] = بان: پلوان، گلهوان، دروان، دشتوان.
۱. مانند، نظیر.
۲. [قدیمی] = بان: پلوان، گله وان، دروان، دشتوان.
ظرف بزرگ چینی یا سرامیکی در حمام برای شستن بدن در آن.
۲. [قدیمی] = بان: پلوان، گله وان، دروان، دشتوان.
ظرف بزرگ چینی یا سرامیکی در حمام برای شستن بدن در آن.
فرهنگ معین
[ روس . ] (اِ. ) ظرف بزرگ فلزی یا چینی که برای شست و شوی بدن در حمام تعبیه کنند.
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
واژه ای که برای تاکید در پایان جمله آید
/vaan/ واژه ای که برای تاکید در پایان جمله آید
