وافی . (اِخ ) نصربن احمدبن اسماعیل امیر معروف سامانی . رجوع به نصربن احمد سامانی و احوال و اشعار رودکی نوشته ٔ سعید نفیسی شود.
(تلفظ: vāfi) (عربی) به اندازه لازم و مورد نیاز ، کافی ؛ بسیار ؛ (در قدیم) کامل ، تمام ؛ لایق ، شایسته ؛ وفادار، با وفا .
باوفا
باکفایت، سزاوار، لایق
بس، بسنده، فراوان، کافی، مستوفا، مشبع، مکفی
۱. بس، بسنده، فراوان، کافی، مستوفا، مشبع، مکفی
۲. باکفایت، سزاوار، لایق
۳. باوفا