کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه واشدن | کلماتور
معانی کلمه : واشدن
تلفظ بین المللی :
/vˈɑʃedˌan/
تلفظ :
[v'ASed,an]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
کلمات مرتبط
اندوه واشدن
پهن واشدن
پوست واشدن
واشدنی
الستون واشینگتن
سر وازدن
شاخ واشان
عنان وازدن
مدت انتظار واشد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
واشدن.[ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) باز شدن. مفتوح و گشاده شدن. از هم باز شدن : انجبا؛ واشدن عمامه. ( زوزنی ). تفکیک از هم. واز شدن. ( زوزنی ). || پراکنده شدن. ( ناظم الاطباء ): انقشاط و تقشط؛ پراکنده و واشدن ابر از هوا. انعقاق ؛ واشدن و بازماندن ابر. ( منتهی الارب ). || روشن شدن. ( ناظم الاطباء ). || از حجاب برآمدن. ( آنندراج ). || ناپدید شدن. غایب گشتن. بر طرف شدن. ( ناظم الاطباء ): انجلاء؛ واشدن غم و ...
فرهنگ عمید
۱. باز شدن، گشاده شدن.
۲. حل شدن.
۳. جدا شدن.
فرهنگ معین
(شُ دَ ) (مص ل . ) ۱ - باز شدن . ۲ - شکفته شدن . ۳ - پراکنده شدن . ۴ - برطرف شدن . ۵ - جدا شدن . ۶ - بند آمدن . ۷ - دست برداشتن .
کلمات مرتبط
اندوه واشدن
پهن واشدن
پوست واشدن
واشدنی
الستون واشینگتن
سر وازدن
شاخ واشان
عنان وازدن
مدت انتظار واشد
نظرات