وارد کردن. [ رِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) درآوردن. داخل کردن به جایی. داخل کردن کالا و جز آن. مقابل صادر کردن. || مطلع کردن. واقف کردن. || فرود آوردن. وارد ساختن ضربه و جز آن به چیزی. || ایراد کردن. ( از یادداشتهای مؤلف ).
مترادف و متضاد
induct (فعل)اشنا کردن، درک کردن، وارد کردن، استنباط کردن، القاء کردن، گماشتن برimport (فعل)اظهار کردن، وارد کردن، اهمیت داشتن، تسخیر کردن، گذاردن، به کشور اوردن، دخل داشتن به، تاثیر کردن در، با پیروزی بدست امدنbring in (فعل)اوردن، وارد کردنinvolve (فعل)وارد کردن، گیر انداختن، پیچیدن، گرفتار کردن، مستلزم بودن، گرفتار شدن، پیچیده شدن، در گیر کردن یا شدنinitiate (فعل)اغاز کردن، وارد کردن، ابتکار کردن...