معانی کلمه : وارد شدن
لغت نامه دهخدا
وارد شدن. [ رِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) رسیدن. ( ناظم الاطباء ). واصل شدن. اندرآمدن. درآمدن. ورود کردن. فروشدن. داخل گشتن. ( از یادداشتهای مؤلف ). داخل شدن. || مطلع شدن. || فرود آمدن. وارد آمدن ضربه و جز آن.
فرهنگ معین
( ~. شُ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل . ) ۱ - رسیدن . ۲ - (عا. ) ماهر شدن ، اُستاد شدن .
مترادف و متضاد
arrive (فعل)
رسیدن، وارد شدن، در رسیدن
enter (فعل)
بدست اوردن، وارد شدن، در امدن، ثبت کردن، نام نویسی کردن، داخل شدن، قدم نهادن در، داخل عضویت شدن، پا گذاشتن، تو آمدن، تو رفتن
واژه نامه بختیاریکا
دِرَوُدِن؛ دِروَیدِن
