واخوردن. [ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) رد شدن. مردود شدن. ( یادداشتهای مؤلف ). || یکه خوردن. متحیر شدن. ( یادداشتهای مؤلف ). آگاه شدن و هوشیار گشتن در چیزی و دقت کردن در آن.( ناظم الاطباء ). || کردن کاری به زحمت. || ترحم کردن. ( ناظم الاطباء ). || ملاقات کردن. برخوردن. ( آنندراج ) ( بهار عجم ). || غم کسی را خوردن و در فکر کسی شدن. ( شعوری ).