هیولی . [ هََ لی ی ] (ص نسبی ) هیولانی . منسوب به هَیولی ̍. (از اقرب الموارد). رجوع به هَیولی ̍ شود.
هیولی . [ هََ ] (معرب ، اِ) ممال هیولی ̍ (هیولا) : همیشه تا ز ره عقل بر عقول و نفوس تقدمی نبود صورت و هیولی را.
ظهیر فاریابی .
هیولی . [ هََ لا / هََ ی ْ یو ...
فرهنگ عمید
هیولا#NAME?
= هیولا
فرهنگ معین
(هَ لا ) [ ع . ] (اِ. ) منسوب به هیولا.
دانشنامه آزاد فارسی
هیولی (فلسفه). هَیولی (فلسفه)(یا: مادة المواد) جوهری که جسم از آن تشکیل شده است. هیولی بنا به رأی دشتکی با انضمام به صورت و بنابر حکمت متعالیه و آرای مشّایی با اتحاد با صورت، جسم از آن درست می شود. فلاسفۀ مشایی با بهره از برهان «فصل و وصل» (یعنی تفارق جهت اتصالی و انفصالی در شی) و برهان «قوه و فعل» (یعنی عدم اتحاد فاعل و قابل در جسم) به وجود امری قابل (پذیرنده)در اجسام یعنی هیولی معتقد شده اند، ...