Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : هیربد

تلفظ بین المللی : /hˈirbad/ تلفظ :‌ [h'iRbad]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضاد
  • هیربد بهمن
  • پرسش های هیربد اسفندیار فرخ برزین
  • هیربدان هیربد
  • بهمن هیربد
  • هیربدسار
  • هیربدستان
  • هیربدستان و نیرنگستان
  • هیراد
  • هربد
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

هیربد. [ ب َ] ( اِ مرکب ) خادم و خدمتکار آتشکده. ( برهان ). بعضی خداوند و بزرگ و حاکم آتشکده را گفته اند. ( برهان ). بزرگ آتشخانه و امین ملت. ( آنندراج ). || قاضی و مفتی گبران. ( برهان ). شخصی که گبرکان او را محتشم دارند و میان ایشان داور باشد و آتش افروزد در گنبدشان. ( حاشیه فرهنگ اسدی ) ( انجمن آرا ) : به آب و به آتش میازید دست مگر هیربد مرد آتش پرست.فردوسی.چو برداشت پرده ز در هیربدسیاوش همی بود...

فرهنگ عمید

۱. موبدانی که علاوه بر موبدی سمت استادی و آموزگاری هم داشته اند، معلم علوم دینی زردشتی.
۲. قاضی زردشتی.

فرهنگ معین

(بَ ) (اِ. ) ۱ - پیشوای دین زرتشتی . ۲ - خدمتکار آتشکده . ۳ - قاضی و مفتی زرتشتی .

دانشنامه آزاد فارسی

هیربَد(یا: اَئِثَر پَئیتی) عنوان پیشوایی دینی که کار او آموزش است . گاه به معنی موبد نیز به کار رفته است . اما در هیچ جای اوستا هیربد به جای موبد نیامده است و پیداست که در زمان های متأخر هیربد را موبد هم دانسته اند. تَنسر پیشوای معروف دورۀ ساسانی که از او در تاریخ ادب فارسی نامۀ تنسر در دست است ، یکی از هیربدان هیربد است . یعنی هیربدی که ریاست گروهی از هیربدان را دارد.wikijoo: هیربد...

فرهنگ فارسی

داور

دانشنامه عمومی

هیربُد یا هیربَد یا هیربَذ (پارسی میانه: hērbed، اوستایی: aēθrapaiti) یکی از پیشوایان آئین مزدیسنا است. در اوستا به صورت ائثَرپئتی به معنی آموزگار یا استاد یا آموزنده آمده و در زبان پهلوی ایرپت یا هیرپت و در فارسی هیربد گفته می شود. در نوشته های پهلوی از واژهٔ هیربد غیر از مفهوم آموزگار، پیشوای دینی نیز اراده می شود.عفیفی، رحیم. اساطیر و فرهنگ ایران در نوشته های پهلوی. چاپ اول. تهران: انتشارات توس...

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: hirbad) (اوستایی) آموزگار ، معلم ، شاگرد ، آموزنده ؛ رئیس آتشکده ؛ (در ادیان) پیشوای دینی در دین زرتشتی ؛ (در اعلام) نام دانایی پاکدل که کلید دار سراپرده کاووس بود .

اسم: هیربد (پسر) (فارسی، اوستایی) (تلفظ: hirbad) (فارسی: هيربَد) (انگلیسی: hirbad) معنی: آموزگار، معلم، شاگرد، آموزنده، پیشوای دینی در دین زرتشتی، رئیس آتشکده، ( اَعلام ) نام دانایی پاکدل که کلید دار سراپرده کاووس بود، ا...

مترادف و متضاد

پیشوا، موبد، موبدموبدان

آموزگار، آموزنده، استاد، معلم

۱. آموزگار، آموزنده، استاد، معلم
۲. داور
۳. پیشوا، موبد، موبدموبدان


کلمات مرتبط

  • هیربد بهمن
  • پرسش های هیربد اسفندیار فرخ برزین
  • هیربدان هیربد
  • بهمن هیربد
  • هیربدسار
  • هیربدستان
  • هیربدستان و نیرنگستان
  • هیراد
  • هربد
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات