هیجا. [ هََ ] ( ع اِ ) کارزار. ( دهار ) ( غیاث اللغات ) ( السامی ) ( مهذب الاسماء ). جنگ. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). پیکار. حرب. ( اقرب الموارد ). نبرد. معرکه : به هیجا که گردد دلاور بودبه رزم اندرش ده برابر بود.فردوسی.مردمان گویند سلطان لشکری دارد قوی پشت لشکراوست در هیجا به حق کردگار.فرخی.نه هر آن کو مال دارد میل زی ملکت کندنه هر آن کو تیغ دارد قصد زی هیجا کند.منوچهری.روز هیجاها بود کشورگشاروز...