هگرز. [ هََ گ َ / گ ِ ] ( ق ) هرگز. هرگیز. هیچوقت. هیچگاه. ابدا. ( یادداشتهای مؤلف ) : چنان نبینی تا دل نکرده کار هگرزبه چوب رام شود، یوغ را نهد گردن.اورمزدی.همتی دارد بررفته به جایی که هگرزنیست ممکن که رسد طاقت مخلوق بر آن.فرخی.بزرگی و نیکی نیابد هگرزکسی کاو به بد بود همداستان.فرخی.بگذاراد و به روی تو میاراد هگرززلتی را که نکردی تو بدان استغفار.فرخی.نیابد هگرز آن سه مهمان چهارم نه این دو کبوتر ب...
فرهنگ عمید
هیچ گاه، هیچ وقت: همتی دارد بررفته به جایی که هگرز / نیست ممکن که رسد طاقت مخلوق بر آن (فرخی: ۲۷۸ ).