هواخواه. [ هََ خوا / خا ] ( نف مرکب ) یار و دوست و محب. ( برهان ). هوادار. طرفدار. جانب دار. موافق. ( از یادداشتهای بخط مؤلف ) : آن خریدار سخندان و سخن وآن هواخواه هنرمند و هنر.فرخی.پادشا باش و رخ از شادی ماننده گل رخ بدخواه هواخواه تو ماننده ٔکاه.فرخی.بنده وفادار و هواخواه توست بنده هواخواه و وفادار، دار.منوچهری.چوهم دل بود او را، هم درم بودهوادار و هواخواهش نه کم بود.فخرالدین اسعد.دل اختر از جا...
فرهنگ عمید
۱. [مجاز] مشتاق، آرزومند: هوا خواه توٲم جانا و می دانم که می دانی / که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی (حافظ: ۹۴۶ ). ۲. [مجاز] حامی، طرف دار، کسی که از دیگری طرف داری بکند. ۳. [قدیمی] یار، دوست.