هنگ . [ هَُ ] (اِ) ذخیره . || توشه و قوت . || قدرت و توانایی . (ناظم الاطباء).
هنگ . [ هَِ ] (اِ) زحیر و پیچش شکم . (برهان ). || بختیاری و بهره مندی . || ساعات خجسته و مبارک . || فهم و فراست و هوش . || انغوزه . (ناظم الاطباء). به هندی صمغ درخت اشترغار است . (برهان ).
۱. واحدی در ارتش، مرکب از سه گُردان.
۲. [قدیمی] سپاه.
۱. هوشیاری؛ دانایی: ◻︎ ای همه سیرت تو هنگ و ثبات / چه کنم بیثبات و بیهنگم (انوری: ۶۹۲).
۲. سنگینی: ◻︎ ز هنگ سپهدار و چنگ سوار / نیامد دوال کمر پایدار (فردوسی: ۱/۳۴۸).
۳. [مجاز] وقار؛ شوکت.
۴. زور؛ قدرت.
۵. قصد؛ آهنگ.
(هُ) (اِ.) ذخیره ، توشه .
(هِ) (اِ.) پیچش شکم ، شکم روش .
(هَ) [ په . ] (اِ.) 1 - وقار، سنگینی . 2 - قصد، اراده . 3 - معرفت ، دانایی . 4 - از تقسیمات ارتش که مرکب از سه گردان است .
واحدی درارتش ایران
سپاه، فوک، لشکر
رزانت، سنگینی، وقار
توان، زور، قدرت، نیرو
۱. سپاه، فوک، لشکر
۲. رزانت، سنگینی، وقار
۳. توان، زور، قدرت، نیرو