هندوی . [ هَِ ] (ص نسبی ، اِ) هندو : عشق از دل سعدی به ملامت نتوان برد گر رنگ توان برد به آب از رخ هندوی .
سعدی .
هندوی . [ هَِ دُ ] (ص نسبی ) هندویی . هندی : رای تو هست برتر از رای هندوان تیغ تو هست برتر از تیغهندوی . رودکی . || (اِ) آن است که زر به صراف دهند و از او تنخواه بجای دیگر نویسانده گیرند ...
فرهنگ عمید
۱. از مردم هند، هندی. ۲. (اسم ) زبانی از شاخۀ زبان های هندوایرانی که در هند رایج است.