هم دست. [ هََ دَ ]( ص مرکب ) همدست. شریک و رفیق. ( برهان ) : نه ز همدستان ماننده به همدستی نه ز همکاران ماننده بدو یک تن.فرخی.دل سرد کن ز دهر که همدست فتنه گشت اندیشه کن ز پیل که هم جفت خواب شد.خاقانی.پای نهادی چو در این داوری کوش که همدست به دست آوری.نظامی.چه دانی که همدست گردند و یاریکی دزد گردد یکی پرده دار.سعدی. || متفق. ( برهان ) : مبارزانی همدست و لشکری هم پشت درنگ پیشه به فرّ و شتابکار به ک...
فرهنگ عمید
دو تن که کاری را به کمک هم انجام بدهند، شریک، رفیق، همکار.
فرهنگ معین
( ~. دَ ) (ص . ) شریک ، همکار.
دانشنامه عمومی
همدست (به انگلیسی: Helpmates) نام فیلمی کمدی با نقش آفرینی لورل و هاردی است.۲۳ ژانویه ۱۹۳۲ (۱۹۳۲-01-۲۳)هاردی از غیاب همسرش استفاده می کنند و یک مهمانی می دهد و پس اندازش را نیز در یک بازی می بازد. روز بعد تلگرافی به دست اش می رسد که در آن نوشته شده همسرش تا ظهر به خانه بر می گردد.wiki: همدست همدست (فیلم). همدست (به انگلیسی: Helpmates) نام فیلم طنزی با نقش آفرینی لورل و هاردی است.wiki: همدست (فیلم...
مترادف و متضاد
شریک، متفق، معاون، معین، همراه
accessory (اسم)معاون جرم، هم دست، شریک، منضمات، لوازم فرعی، همدست، نمائات و نتایج، لوازم یدکی، تابع، فروع و ضمائمaccessary (اسم)معاون جرم، هم دستaccomplice (اسم)هم دست، شریک یا معاون جرمcollaborator (اسم)هم دست، یاورcomplice (اسم)هم دستadjoint (اسم)هم دست، کمک، یار، دستیار، معاون استادaid (اسم)هم دست، کمک، یاری، یاور، حمایت، مساعدت، مددکار، معونتpartner (اسم)هم...