هم ترازو. [ هََ ت َ ] ( ص مرکب ) هم وزن و برابر و مقابل و هم قوت. ( از آنندراج ) : ندارد فعل من آن زوربازوکه با عدل تو باشد هم ترازو.نظامی.سیه کوله گردبازو منم گران کوه را هم ترازو منم.نظامی. || قرین. جفت : کاو را به زر و به زور بازوگردانم با تو هم ترازو.نظامی.بدین فرخی گوهری تابناک نه فرخ بود همترازوی خاک.نظامی. || حریف. هم زور. هم آورد : قوی کرد بر جنگ بازوی خویش بکوشید با هم ترازوی خویش.نظامی.ک...
فرهنگ عمید
۱. هم وزن، هم سنگ. ۲. برابر. ۳. [قدیمی] هم قدر، هم پایه.