معانی کلمه : هستی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. [مقابلِ نیستی] وجود.
۲. زندگی.
۳. [مجاز] دارایی، سرمایه.
۴. [مجاز] جهان.
۵. [قدیمی، مجاز] خودبینی.
۲. زندگی.
۳. [مجاز] دارایی، سرمایه.
۴. [مجاز] جهان.
۵. [قدیمی، مجاز] خودبینی.
فرهنگ معین
(هَ ) (حامص . ) ۱ - وجود. ۲ - دارایی ، ثروت .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱مال – دارایی ۲جان ۳زندگی
/hasti/ مال – دارایی - جان ۳زندگی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: hasti) وجود در مقابل نیستی ؛ زندگی ، زندگانی ؛ (به مجاز) همه دارایی . مایملک ؛ (به مجاز) جهان ، عالم وجود .
اسم: هستی (دختر) (فارسی) (تلفظ: hasti) (فارسی: هَستي) (انگلیسی: hasti)
معنی: وجود، زندگی، جهان، دارایی، وجود در مقابل نیستی، زندگانی، ( به مجاز ) همه ی دارایی، مایملک، عالم وجود، ( به مجاز ) همه دارایی مایملک
معنی: وجود، زندگی، جهان، دارایی، وجود در مقابل نیستی، زندگانی، ( به مجاز ) همه ی دارایی، مایملک، عالم وجود، ( به مجاز ) همه دارایی مایملک
مترادف و متضاد
ثروت، دولت، مال، مکنت، نوا
بود، زندگی، کاینات، وجود ≠ نیستی
۱. بود، زندگی، کاینات، وجود
۲. ثروت، دولت، مال، مکنت، نوا، ≠ نیستی
واژه نامه بختیاریکا
پِچِک؛ نِتار
