هزبر. [ هَُ زَ ] (ع اِ) معرب هژبر[ هَِ ژَ / هَُ ژَ ]. رجوع به هژبر و هِزَبر شود.
هزبر. [ هَِ زَ ] ( ع اِ ) شیر. ( اقرب الموارد ) : تیر تو از کلات فرودآورد هزبرتیغ تو از فرات برآرد نهنگ را.دقیقی.چنین گفت سیمرغ کاین نم چراست به چشم هزبر اندرون غم چراست.فردوسی.که خاک پی او ببوسد هزبرنیارد به سر بر گذشتَنْش ابر.فردوسی....