معانی کلمه : هزاران
لغت نامه دهخدا
هزاران . [ هََ ] (اِخ ) دهی است از بخش قره آغاج شهرستان مراغه . دارای 350 تن سکنه است . آب آن ازچشمه سارها و محصول عمده اش غله و نخود است . شامل دو قسمت به نام هزاران پائین و بالاست که یک هزار گز از یکدیگر فاصله دارند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4).
فرهنگ عمید
۱. بسیارزیاد: هزاران سرِ مردمِ بی گناه / بدین گفته ات گشت خواهد تباه (فردوسی: ۲/۳۴۹حاشیه ).
۲. = هزار
۲. = هزار
فرهنگ معین
(هَ ) (اِ. ) بلبل .
