معانی کلمه : هزار
لغت نامه دهخدا
هزار. [ هََ ] (اِخ ) کوهی است در شمال غربی بم در کرمان ، دنباله ٔ آن قهرود و ارتفاع آن پنج هزار گز است . (از جغرافیای طبیعی کیهان ).
فرهنگ عمید
۱. (ریاضی ) عدد اصلی برابر با ده صدتا، عدد «۱۰۰۰».
۲. یک ریال.
۳. [قدیمی] نوعی بلبل، هزارآوا، هزاردستان، هزاران.
۲. یک ریال.
۳. [قدیمی] نوعی بلبل، هزارآوا، هزاردستان، هزاران.
فرهنگ معین
(هِ ) ۱ - عدد ۱٠٠٠. ۲ - (اِ. ) بلبل و هزاردستان .
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: hezâr
طاری: hezâr
طامه ای: hezâr
طرقی: hözâr
کشه ای: hezâr
نطنزی: hezâr
مترادف و متضاد
بلبل، عندلیب، هزاردستان
۱. الف
۲. بلبل، عندلیب، هزاردستان
mil (اسم)
هزار، یک هزار
thousand ()
هزار
