هرمز. [ هَُ م ُ ] (اِخ ) ابن شیرویه . رجوع به هرمز چهارم شود.
هرمز. [ هَُ م ُ ] (اِخ ) ابن بلاش . رجوع به هرمزان بن بلاش شود.
هرمز. [ هَُ م ُ ] (اِخ ) ابن بیزن . رجوع به هرمزان بن بلاش شود.
۱. = اهورامزدا
۲. (نجوم) سیارۀ مشتری.
۳. روز اول از هرماه خورشیدی.
۴. روز پنجشنبه. Δ گفتهاند آن روز به ستارۀ مشتری تعلق دارد.