هر. [ هَِ رر ] (اِخ ) نام شهری است . (منتهی الارب ).
هر. [ هَُ رر ] (اِخ ) قفّی است در یمامه . (معجم البلدان ). زمینی است بلند در یمامه . (منتهی الارب ).
همه؛ روی هم.
صدای از جا کنده شدن و فروریختن چیزی.
لفظی که هنگام راندن کسی یا حیوانی میگویند.
راندن و خواندن گوسفندان.
〈 هر را از بر ندانستن: [عامیانه، مجاز]
۱. نیکویی را از بدی تمیز ندادن.
۲. چیزی ندانستن؛ چیزی نفهمیدن.
(هَ) [ په . ] (ق .) کل ، همه ، تمام .
(هَ یا هُ) (اِ.) دانه ای که در میان گندم روید و خوردن آن ضرر دارد.
دری (هَ دَ) (ص نسب .) منسوب به هر در. 1 - آنکه هر لحظه به دری روی آرد و به خانه ای رود؛ هر جایی . 2 - بی پایه ، بی اساس ، بی ربط .
هُرْ:(hor) در گویش گنابادی یعنی صدای اِشتِعال و بلند شدن آتش. || هِرْ:(her) در گویش گنابادی یعنی مسخره کردن و مسخره بازی (معمولا بصورت مرکب با واژه کِر بصورت هِر و کِر به کار می رود).
آویخته – آویزان
۱گرم گرما ۲حرص آز
نام مرتعی در حوزه ی آلاشت سوادکوه
۱بگیر ۲میل – علاقه ۳بازخوانی گوسفندان از رمه
تکیه ای: har
طاری: har
طامه ای: har
طرقی: har
کشه ای: har
نطنزی: har
تمام، کل، همه