معانی کلمه : هدر
لغت نامه دهخدا
هدر. [ هَِ ] (ع ص ) گران : رجل هدر؛ مرد گران . (منتهی الارب ). مرد سنگینی که خوبی در او نبود. (اقرب الموارد).
هدر. [ هََ دَ ] (ع ص ) مردم از اعتبار افتاده . (منتهی الارب ). مردم از اعتبار افتاده که خیری در ایشان نیست . (اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
باطل؛ ضایع و بربادرفته.
〈 هدر دادن: (مصدر متعدی) از بین بردن؛ ضایع کردن.
〈 هدر رفتن: (مصدر لازم) از بین رفتن؛ ضایع شدن.
باطل، ضایع و بربادرفته.
* هدر دادن: (مصدر متعدی ) از بین بردن، ضایع کردن.
* هدر رفتن: (مصدر لازم ) از بین رفتن، ضایع شدن.
* هدر دادن: (مصدر متعدی ) از بین بردن، ضایع کردن.
* هدر رفتن: (مصدر لازم ) از بین رفتن، ضایع شدن.
فرهنگ معین
(هَ دَ ) [ ع . ] (مص ل . ) باطل شدن ، ضایع شدن .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
تلف – نابود
/hader/ تلف – نابود
مترادف و متضاد
اتلاف، ازدسترفته، باطل، بیهوده، پایمال، تباه، تضییع، تلف، ساقط، ضایع، عبث، گم، مفقود، نابود
